
داشتیم حرف میزدیم که یکدفعه فاز صحبتمان عوض شد، به جنگ و شهادت رسید که اسم شهیدی را برد: علی منیف الاشمر ملقب به قمر استشهادیون، پرسیدم: کی؟ گفت: سرچ کن!
همان اوایل جستجویم به نامهای که به مادرش نوشته بود رسیدم، چه زیبا بود:
مادرم! در این عید چه چیزی به تو هدیه کنم؟ آیا برایت قرآن تلاوت کنم یا حروف درد را در سطرهای دوپهلوی تو هجی کنم؟ در سرزمین من محلهها و بازارهایی وجود ندارد و تجارتی نیست. در سرزمین من خرید و فروش غیر از خرید و فروش در جاهای دیگر است. فروشندگان در اینجا رویاها و کرامتهایشان را نمیفروشند و از بندگان زر و سیم نیستند فروشندگان اینجا از نوع دیگرند...از خاک ولی نه از خاک و طبیعی غیر از طبیعتهای معمول.
میلاد بانوی آب و آیینه بر همه مبارک باد و این روزها هوای مادران از دست رفته و مادر از دست دادهها را داشته باشید.
|
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391- سال اول - شماره چهاردهم  |